|
از دل نرود هر آنکه از ديده برفت تا تو رفتي همه گفتند: از دل برود هر آنکه از ديده برفت! ... و در آن لحظه به نا باوري غصه ي من خنديدند !... و کنون آه تو اي رفته سفر که دگر باز نخو ا هي گشت. کاش مي آمدي و مي ديدي که در اين کلبه خاموش هنوز يادگار تو بجا ست . کاش يک لحظه سرود شب اندوه مرا ميخواندي که چه ها بر من آزرده گذشت. کاش ميدانستي که در اين عرصه ي دنياي بزرگ چه غم آلوده جدائي هاست... وبداني که از دل نرود هر آنکه از ديده برفت...  تا کجای قصه باید ز دلتنگی نوشت تابه کی بازیچه بودن توی دست سرنوشت تا به کی با ضربه های درد باید رام شد یا فقط با گریه های بی قرار آرام شد بهر دیدار محبت تا به کی در انتظار خسته از این زندگی با غصه های بی شمار 
دلم برای کسی تنگ است که دلتنگ است … دلم برای کسی تنگ است که طلوع عشق را به قلب من هدیه داد … دلم برای کسی تنگ است که دستانم دستان پر مهرش را می طلبد … دلم برای کسی تنگ است که چشمانم ، چشمانش را می طلبد … دلم برای کسی تنگ است که اشکهایم را دیده و اشکهایش را دیده ام … دلم برای کسی تنگ است که سرنوشتش همانند من است … دلم برای کسی تنگ است که دلش همانند دل من است … دلم برای کسی تنگ است که تنهائیش تنهائی من است … دلم برای کسی تنگ است که محرم اسرارم بود … دلم برای کسی تنگ است که........... 
باور کرده ام که دنیا چندان هم با وفا نیست و بودن یا نبودن آنقدر ارزش ندارد و امروز است که می دانم من باشم یا نباشم برای هیچ کس مهم نیست پس ... خدا حافظ همین حالا ...
تهيه شده توسط
جدایی
در تاريخ
يكشنبه ۱۹ مهر ۸۸ ساعت ۰۸:۱۸ |
نظرات (0)
|