تبلیغات شما در اینجا
X
تقديم به عزيزترازجانم

سرويس فتوبلاگ فارسی

صفحه اصلی   -   گالری عکس   -   تماس با نویسنده

 


    تقديم به عزيزترازجانم

  به یاد آرزوهایی که میمیرند،سكوتي سركنيم سنگين تر از فرياد



آرشيو موضوعي



آرشیو ماهانه


آبان 1388
مهر 1388
شهريور 1388
مرداد 1388
خرداد 1388
فروردين 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دي 1387
آذر 1387
آبان 1387
فروردين 1387



پيوند ها
همراز
69825
ashegane20007
جوک و smsعاشقانه(مجید)
روياي باراني(ليلا)(بای بای شده)
رنگين كمان(افسانه)
غریب(امید)
تنهایی(اصغر)
نشان لیاقت عشق(عسل)
اشک(آرزو)
i4youu
آواي عشق(حامد)
غريب(شيوا)
عشق پاک(مریم)
دچار یعنی عشق(سکوت)
×عکس و خبرهای داغ× (لیلا)
عشق فقط خدا(طیبه)
دو دلبر(چشمک)







خروجی RSS


سکوت شکسته


 

سکوتم را شکستم من

اگرزودبود اگه دیر بود

شکستم بغض قلبم رو

اگرفریادشهری بود

برو بشکن صبوی غم

جریمه هاش همه با من

بزن سازوبخون آواز

توی هرکوچه وبرزن

نکن گریه به حال من

اگرچه یکه وتنهام

توی زندونی ازشیشه

رفیقم باهمه غم هام

هوا ازتو؛نفس ازمن

بهارازتو؛سبدازمن

یه لقمه نون عشق ازتو

تپیدن های دل همه ازمن

هراسم بودازاین دفتر

ازاین خواندن ازاین ماندن

ازاین بیهوده شبهای سیاه را

باسایه ها ماندن

هراسم راشکستی و

مرادرمن نشان دادی

به پای خسته در بند

پریدن رانشان دادی

 

 

نمیخواستم این سکوتمو بشکنم ولی:

 

 

عشق جادویی تو,چشم آهویی تو

یاس خوش رنگ تنت,لحظه خوب اومدنت

منو دیوونه کرده؛منودیوونه کرده

آسمون توی نگات,رنگ خوش رنگ چشات

غنچه ناز لبات؛لحن شیرین صدات

فصل رویاهای تو؛شب به شب هوای تو

بغض عاشقونه ی لمس انگشت های تو

منو دیوونه کرده؛منودیوونه کرده

 

 

 

حالا فهمیدی چرا سکوتم رو شکستم؟ شکستم چون میدونستم:

 

 

تقصیر روزگار بوده, توحالا مسافری

نخواست کنارهم  باشیم؛ خسته شدی میخوای بری

اون تو رو از دلم  گرفت این روزگار لعنتی

بزارتاخوب نگات کنم نمونده دیگه فرصتی

من دیگه مطمئن  شدم؛رفتن برات ساده شده

گریه نکن دل غریب ؛اون دیگه آماده شده

نگات چقدر سرده برام؛اینا همه درد برام

این روزا بهم سرنمیزنی؛ایناهمه زخمه برام

 

 

 

گفتی میخوام برم ولی نفهمیدی که:

 

 

تو نمیدونی من چی کشیدم ؛وقتی که گفتی تورونمیخوام

باور ندارم دیگه تو نیستی ؛ اما تو رفتی من اینجا تنهام

یه شوخی بود یا یه قصه تلخ؛وقتی که گفتی تورونمیخوام

خیال می کردم میخوای بترسم ؛ شاید هنوزم باورنکردم

چشمای گریون,دستای خسته؛ دوری چشمات منوشکسته

رنگ اون چشات,چشمای سیات؛زنجیردلت ,دستامو بسته

شایدیه حسودچشمم زده؛بگوکی ما رو تنهایی دیده

ولی میدونم تو آسمون هم قصه ما رو یکی شنیده

نمیدونی دل عاشق این روزا چه حالی داره

این روزا غم عجیبی توی قلبم پا میزاره

توشدی خدای عشقم؛توی قلبم لونه کردی

اومدی توی سرنوشتم  دل منو دیوونه کردی





تهيه شده توسط جدایی در تاريخ پنجشنبه ۲۶ شهريور ۸۸ ساعت ۰۲:۲۵ | نظرات (8)

راز رسیدن


 

ليلي زير درخت انار نشست.

درخت انار عاشق شد.گل داد سرخ سرخ.

گلها انار شد داغ داغ.هر اناري هزار تا دانه داشت.

دانه ها عاشق بودند.دانه ها توي انار جا نمي شدند.

انار كوچك بود.دانه ها تركيدند.انار ترك برداشت.

خون انار روي دست ليلي چكيد.

ليلي انار ترك خورده را از شاخه چيد.مجنون به ليلي اش رسيد.

خدا گفت : راز رسيدن فقط همين بود.

كافي است انار دلت ترك بخورد.




تهيه شده توسط جدایی در تاريخ دوشنبه ۹ شهريور ۸۸ ساعت ۰۸:۵۵ | نظرات (4)


عشق پاک


 

وقتی که به یادتومی افتم ازخودبی خودمیشم.وقتی که نام

تورومیشنوم بیادخاطراتی که باتوداشتم میافتم...وقتی که خودتو می

بینم بیادعشق پاکی که به تودارم میافتم...  

وقتی دلم تنگ میشه.وقتی که چشمام بخاطرتوبسته نمی شن.وقتی 

گوشام برای شنیدن صدای دلنشین توآروم نمی گیرند به

یادخاطراتمون.کارهامون.ومهمترازهمه

بیادخودتوکه تنها عشقمی می افتم.فراموش نکن که من همیشه

ودرهمه حال به یادتووصمیمیت وصداقت وسادگی که درذات توست

هستم...عشق من به توعشقیست پاک که هیچ آلودگی

درآن راه ندارد...

I LOVE YOU

می خوام برم پا ندارم

می خوام نرم جا ندارم

گریه کنم دل ندارم

داد بزنم نا ندارم

بودنم باتوتمومه دیگه همچی تمومه

آخ که این لحظه چه شومه

من دلم تنگ میشه تودلت سنگ میشه

نزاراین تنگ بلوربشکنه بااین غرور

من دلم تنگ میشه تودلت سنگ میشه

نزاراین تنگ بلوربشکنه بااین غرور

می خوام برم پا ندارم

می خوام نرم جا ندارم

گریه کنم دل ندارم

داد بزنم نا ندارم

بودنم باتوتمومه دیگه همه چی تمومه

آخ که این لحظه چه شومه

من دلم تنگ میشه تودلت سنگ میشه

نزاراین تنگ بلوربشکنه بااین غرور


 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 




تهيه شده توسط جدایی در تاريخ چهارشنبه ۴ شهريور ۸۸ ساعت ۱۲:۱۶ | نظرات (9)

نمیگم خطا نکردم


 


نميگم خطانكردم من كه ادعا نكردم

 

همه گفتن بي وفايي من كه اعتنانكردم

 

                      عازم سفرشدي تومن دلم ميخواست بموني

 

واسه مودنت اما به خدادعا نكردم

 

                      ميدونم دوستم نداري حتي قدر يه قناري

 

اماعاشقم هنوزهم بدون اشتباه نكردم

 

                     ماجايي قرار نذاشتيم جزتوكوچه هاي رؤيا

 

اين دفعه تواومدي من به قراروفانكردم

 

                    زيردين نازچشمات عمريه دارم ميسوزم

 

تاخاكستري نشه دل دينمو ادا نكردم

 

                   اومدم واسه نصيحت به بهونه يه صحبت

 

عمرشون كلي تلف شدچون تورورها نكردن

 

                راه آسمون كه بستست گرچه قلبمون شكستست

 

تابه حال اينقدرخدارواينطوري صدانكردم

 

                تومنوگذاشتي رفتي خواستي من ديوونه ترشم

 

باورت نميشه شايدآخه جون فدانكردم

 

                نامه هاي عاشقونه بانشونه بي نشونه

 

اماازكساي ديگست هنوزاونارو وانكردم

 

               يادته عكستو دادي بذارم توقاب قلبم

 

بعدازاون روز ديگه هرگزبه كسي نگاه نكردم

 

                توازاون روزي كه رفتي نه تورفتي كه ببيني 

 

تاقيامت هم تورومن ازخودم جدا نكردم

 

               توازاون روزي كه رفتي نه تورفتي كه ببيني 

 

تاقيامت هم تورومن ازخودم جدا نكردم




تهيه شده توسط جدایی در تاريخ چهارشنبه ۴ شهريور ۸۸ ساعت ۱۲:۱۱ | نظرات (3)

فدایی عشق


 

پسر نگاهي به دختر کرد و

 

گفت حالا که کنار ساحل هستيم بيا يه آرزوي قشنگ بکنيم

 

دختر با بي ميلي قبول کرد

 

پسر چشماشو بست و گفت کاشکي تا آخر دنيا عاشق هم بمونيم ...

 

بعد به دختر گفت حالا تو آرزوتو بگو

 

دختر چشماشو بست و خيلي بي تفاوت گفت کاشکي همين الان دنيا تموم بشه ...

 

وقتي چشماشو باز کرد پسر رو نديد فقط چند تا حباب رو آب ديد

فدايي عشق

 

به یاد آرزوهایی که میمیرند

سکوتی سر کنیم سنگین تر از فریاد

فدايي عشق

 

آنگاه که غرور کسي را له مي کني ، آنگاه که کاخ آرزوهاي کسي را ويران مي کني ،

 

آنگاه که شمع اميد کسي را خاموش مي کني ، آنگاه که بنده اي را ناديده مي انگاري ،

آنگاه که خدا را مي بيني و بنده خدا را ناديده مي گيري ، مي خواهم بدانم،

دستانت را بسوي کدام آسمان دراز مي کني تا براي خوشبختي خودت دعا کني


                           فدایی عشق


هر کاری کردم که تورو گم کنم از خاطره هام

به در بسته خوردم و باز از تو گم شد لحظه هام

خاطره های بودنت چه جور فراموشش کنم

دلی که تو آتیش زدی چه طوری خاموشش کنم

جای نگاتو پر نکرد هیچ کسی با هر چی که بود

انگاری تو خون منی تو پوست و گوشت و تارو پود

دروغ نمیگم بعد تو خیلی ها رفتن و اومدن

اما توی نگاه من هیچ کدومش تو نشدن

فکر نکنی ازت می خوام بیای و با من بمونی

اینارو گفتم که فقط صداقتم رو بدونی

من نمیخوام که مثل تو هرزی باشم توی دمن

من عاشق عشق میمونم تو دیگه مردی واسه من




تهيه شده توسط جدایی در تاريخ چهارشنبه ۴ شهريور ۸۸ ساعت ۱۲:۱۰ | نظرات (5)


آخرین عکس ها



[ 1 ] [ 2 ]   صفحه آخر >

اين فتوبلاگ با استفاده از سيستم رايگان وب فتو راه اندازي شده است